زندگی
از زندگانی نظامی اطلاعات دقیق در دست نیست و در بارهٔ سال تولد و وفات او نقلهای تذکرهنویسان مختلف است. آنچه مسلم در شهر گنجه میزیست و در همین شهر وفات یافت.
وی خیلی زود یتیم شد و از ابتدا توسط دایی مادرش بزرگ شد و تحت حمایت وی تحصل نمود. مادر او از اشراف کرد بوده و این بر پایهٔ یک بیت از دیباچهٔ لیلی و مجنون («گر مادر من رئیسهٔ کرد...») دانسته شدهاست. در باره زادگاه پدری او آنچه در تذکرهها آمده بر پایهٔ برخی از شعرهای او روستای تا در تفرش است.
اغلب نظامی گنجوی را به استناد اشعاری متولد روستای تا در تفرش میدانند. نظامی خود میسراید:
|
به تفرش دهی هست تا نامِ او |
نـــظامــی از آنـــجا شــده نامجو |
شیخ بهایی نیز در اشعار خود به این انتساب اشاره میکند:
|
ز اهل تفرش است آن گوهر پاک |
ولی در گنجه چون گنج است در خاک |
از اشارههای موجود در خسرو و شیرین دانسته میشود که اولین همسر او، کنیزکی که دارای دربند به عنوان هدیه برایش فرستاده بود، زمانی که نظامی سرودن خسرو و شیرین را به پایان رساند و پسرشان محمد هفت سال بیشتر نداشت، از دنیا رفته بودهاست. در لابلای شعرهای نظامی اشارههایی به دو همسر بعدی او نیز دیده میشود که هر دو در زمان حیات شاعر درگذشتهاند.
نظامی از دانشهای رایج روزگار خویش (علوم ادبی، نجوم، علوم اسلامی و زبان عرب) آگاهی وسیع داشته و این خصوصیت از شعر او بهروشنی دانسته میشود. از معاصران خود با خاقانی دوستی داشت، و در مرثیهٔ او سرود:
|
همی گفتم که خاقانی دریغاگوی من باشد |
دریغا من شدم آخر دریغاگوی خاقانی |
نظامی همه عمر خود را در گنجه در زهد و عزلت بسر برد و تنها در ۵۸۱ سفری کوتاه به دعوت سلطان قزل ارسلان (درگذشتهٔ ۵۸۷) به سی فرسنگی گنجه رفت و از آن پادشاه عزت و حرمت دید. نظامی هرچند شاعری مدحپیشه نبوده، با تعدادی از فرمانروایان معاصر مربوط بودهاست، از جمله: فخرالدین بهرامشاه پادشاه ارزنگان از دستنشاندگان قلج ارسلان سلطان سلجوقی روم که کتاب مخزن الاسرار را به نام او کردهاست، اتابک شمسالدین محمد جهان پهلوان که منظومه خسرو و شیرین به او تقدیم شدهاست، طغرل بن ارسلان سلجوقی و قزل ارسلان بن ایلدگز که در همین منظومه از ایشان نام بردهاست، ابوالمظفر اخستان بن منوچهر شروانشاه که لیلی و مجنون را به نام او کردهاست.
نظامی در فاصلهٔ سالهای ۶۰۲ تا ۶۱۲ در گنجه درگذشت و آرامگاهی به او در همان شهر منسوب است.
گنجه، شهر نظامی
برگی از خمسهٔ نظامی، مربوط به ۱۵۴۸ میلادی که در شیراز نگهداری میشود.
گنجه از قرن چهام هجری مرکز ولایت ارّان بود، و تا پیش از یورش مغولان از زیباترین شهرهای آسیای غربی به شمار میرفت. نام گنجه، از لغت «گنج» فارسی برگرفته شده است. زبان محاورهٔ مردم ارّان مثل ساکنان سایر نواحی شمال غرب ایران، گونهای از زبان پهلوی (یا فهلوی) بودهاست.
جغرافینویسان قدیم آن زبان را ارّانی نامیدهاند. ابن حوقل میگوید: «مردم بردعه (مرکز قدیم ارّان) به ارّانی سخن میگویند». مقدسی در احسنالتقاسیم توضیح بیشتر در بارهٔ آن زبان دارد و میگوید: «در ارّان به ارّانی سخن میگویند و فارسی ایشان قابل فهم است، و در پارهای حرفها به زبان خراسانی نزدیک است.» اما زبان نوشتاری شاعران و نویسندگان آن دیار را «فارسی ارانی» نامیدهاند (در برابر فارسی دری). آمیزش لهجهها و زبانهای نواحی مختلف ایران، و رواج سخن خاقانی و نظامی به مدت هشتصد سال در سراسر ایران، موجب شد که بسیاری از تعبیرهای خاص آنان وارد فرهنگها یا زبان شاعران و نویسندگان دیگر شده و جزو فارسی دری درآید.
بنابر قول گیراگوس گاندزاکـِتسی (تاریخنگار و کشیش ارمنی در دوران نظامی گنجوی و خود نیز از اهالی شهر گنجه)، پیش از حمله مغولان به شهر گنجه، شهر گنجه دارای انبوه جمعیت پارسیان و اقلیتی از مسیحیان بود. باید توجه داشت که گیراگوس بین پارسی و عربی و ترک تفاوت میگذاشتهاست و وقتی در متن خود ساکنان شهر گنجه را پارسی میخواند منظورش پارسی است نه نام عمومی برای تمام مسلمانان. او برای اعراب از واژهٔ «تاچیک» (Tachik همان تاجیک یا تازیک = تازی = عرب = مسلمان - نیز بنگرید به نوشتارهای پارسی میانه همچون جاماسپنامه) استفاده میکند وعربان را تاچیک میخواند. او ترکان را تئورک (T'urk) مینویسد. برای نمونه در فصل ۱۸ مینویسد که «جلالالدین محمد خوارزمشاه سپاهیان خود را از میان ایرانیان(پارسیان) و تاچیکان و تئورکان گرد آورد.».
در کتاب نزهت المجالس نیز شعرهایی از بیست و چهار شاعر پارسیگوی اهل گنجه از پیش از یورش مغولان ذکر شدهاست و وجود این تعداد شاعر پارسیگوی تنها از شهر گنجه، که در قرن ششم و هفتم در شمالغرب ایران قدم به عرصه گذاشتهاند و در زبان همگانی ایرانیان ـ فارسی ـ شعر سرودهاند، نشاندهندهٔ رواج بازار شعر و ادب پارسی در عصر نظامی و همچنین مؤید آن است که در ارّان، زبان و ادب فارسی، زبان مردم کوچه و بازار و دربار بودهاست.
شاعری و سبک نظامی
نسخهٔ خطی از خمسهٔ نظامی، اثر هنرمند ایرانی کمالالدین بهزاد، مربوط به ۱۴۹۴ میلادی، که ماجرای معراج پیامبر اسلام را بازگو میکند.
نظامی از شاعرانی است که باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلم این زبان دانست. وی از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست به ایجاد و تکمیل سبک و روشی خاص دست یابد. اگر چه داستانسرایی در زبان فارسی به وسیله نظامی شروع نشده لیکن تنها شاعری که تا پایان قرن ششم توانستهاست شعر تمثیلی را به حد اعلای تکامل برساند نظامی است.
وی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع معانی و مضامین نو و دلپسند و تصویر جزئیات بانیروی تخیل و دقت در وصف مناظر و توصیف طبیعت و اشخاص و به کار بردن تشبیهات و استعارات مطبوع و نو، در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافتهاست.
ضمناً بنا بر عادت اهل زمان از آوردن اصطلاحات علمی و لغات و ترکیبات عربی وافر و بسیاری از اصول و مبانی حکمت و عرفان و علوم عقلی به هیچ روی ابا نکرده و به همین سبب و با توجه به دقت فراوانی که در آوردن مضامین و گنجانیدن خیالات باریک در اشعار خود داشت، سخن او گاه بسیار دشوار و پیچیده شدهاست. با این حال مهارت او در ایراد معانی مطبوع و قدرت او در تنظیم و ترتیب منظومهها و داستانهای خود باعث شد که آثار او بزودی مورد تقلید قرار گیرد.
نظامی گرچه شاعری داستانسراست و بیشتر به داستانهای عاشقانه و یا به قول خود وی به «هوسنامه»ها پرداختهاست، ولی او شاعری است حکیم و اندیشهور، آشنا با فرهنگ و تاریخ ایران، که در پس قصهها و هوسنامههایش نکاتی عمیق نهفتهاست، و به همین سبب است که او چند بار از خوانندگان مثنویهایش خواستهاست تا رازها و رمزهای موجود در شعر او را نیز کشف کنند، از جمله در این دو بیت در هفت پیکر:
|
هر چه در نظم او ز نیک و بد است |
همه رمز و اشارت خرد است | |
|
هر یک افسانهای جداگانه |
خانهٔ گنج شد نه افسانه |
اشعار نظامی گنجوی با سرچشمه فرهنگ ایرانی او، ایران پیشااسلامی و پسااسلامی را وحدت میبخشد.
نظامی گنجوی و پیشینیان
پارهای از داستانهای نظامی در شاهنامه نیز آمدهاست، ولی نظامی از لحاظ سبک و سخنوری از فخرالدین اسعد گرگانی نیز بهره بردهاست.
او در کتابهای خسرو و شیرین و لیلی و مجنون و اسکندرنامه و هفت پیکر از فردوسی و شاهنامه نام میآورد. برای نمونه در اسکندرنامه فردوسی را سخنگوی پیشینه دانای توس میخواند.
|
از ان خسروی میکه در جام اوست |
شرف نامهی خسروان نام اوست | |
|
سخنگوی پیشینه دانای توس |
که آراست روی سخن چون عروس | |
|
در آن نامه کان گوهر سفته راند |
بسی گفتنیهای ناگفته ماند | |
|
اگر هر چه بشنیدی از باستان |
بگفتی دراز آمدی داستان | |
|
نگفت آنچه رغب پذیرش نبود |
همان گفت کز وی گزیرش نبود |
همچنین برخی از ابیات نظامی با شاهنامه تطبیق دارد:
فردوسی:
|
چنان دان که شاهی و پیغمبری |
دو گوهر بود در یک انگشتری |
نظامی:
|
نزد خرد شاهی و پیغمبری |
چو دو نگین است در انگشتری |
فردوسی:
|
جهان را بلندی و پستی تویی |
ندانم چی ای هر چه هستی تویی |
نظامی:
|
همه نیستند آنچه هستی تویی |
پناه بلندی و پستی تویی |
آثار نظامی
خمسهٔ نظامی، به قلم سال ۱۵۲۴ در هرات، واقع در موزه هنرهای متروپولیتن نیویورک
اثر معروف و شاهکار بیمانند نظامی، خمسه یا پنج گنج است که در قلمرو داستانهای غنایی امتیاز بسیار دارد و او را باید پیشوای اینگونه شعر در ادب فارسی دانست. خمسه یا پنج گنج نظامی شامل پنج مثنوی است:
- مخزن الاسرار، در بحر سریع، در حدود ۲۲۶۰ بیت مشتمل بر ۲۰ مقاله در اخلاق و مواعظ و حکمت. در حدود سال ۵۷۰ به اتمام رسیدهاست و از آن است این ابیات:
|
هر که تو بینی ز سپید و سیاه |
بر سرکاری است درین کارگاه | |
|
جغد که شوم است به افسانه در |
بلبل گنج است به ویرانه در | |
|
هر که درین پرده نشانیش هست |
درخور تن قیمت جانیش هست |
- خسرو و شیرین، در بحر هزج مسدس مقصور و محذوف، در ۶۵۰۰ بیت، که به سال ۵۷۶ ه'. ق. نظمش پایان گرفتهاست. ابیات زیر در توصیف آبتنی شیرین از آنجاست:
|
چو قصد چشمه کرد آن چشمهٔ نور |
فلک را آب در چشم آمد از دور | |
|
سهیل از شعر شکرگون برآورد |
نفیر از شعری گردون برآورد | |
|
پرندی آسمانگون بر میان زد |
شد اندر آب و آتش در جهان زد |
- لیلی و مجنون، در بحر هزج مسدس اخرب مقبوض مقصور و محذوف، در ۴۷۰۰ بیت. نظم این مثنوی به سال ۵۸۸ هجری به پایان رسیدهاست و از آنجاست:
|
مجنون چو حدیث عشق بشنید |
اول بگریست، پس بخندید | |
|
از جای چو مار حلقه برجست |
در حلقهٔ زلف کعبه زد دست | |
|
میگفت گرفته حلقه در بر |
کامروز منم چو حلقه بر در |
- هفت پیکر (که آن را بهرامنامه و هفت گنبد نیز خواندهاند)، در بحر خفیف مسدس مخبون مقصور و محذوف، در ۵۱۳۶ بیت، در سرگذشت افسانهای بهرام گور. از آن منظومهاست در وصف ایران:
|
همه عالم تن است و ایران دل |
نیست گوینده زین قیاس خجل | |
|
چونکه ایران دل زمین باشد |
دل ز تن به بود یقین باشد | |
|
میانگیز فتنه میافروز کین |
خرابی میاور در ایران زمین | |
|
تو را ملکی آسوده بی داغ و رنج |
مکن ناسپاسی در آن مال و گنج |
- اسکندرنامه، در بحر متقارب مثمن مقصور و محذوف، در ۱۰۵۰۰ بیت، مشتمل بر دو بخش شرفنامه و اقبالنامه که در حوالی سال ۶۰۰ به اتمام رسیدهاست. و از آنجاست این ابیات در مرگ دارا:
|
سکندر چو دانست کآن ابلهان |
دلیرند بر خون شاهنشهان | |
|
پشیمان شد از کرده پیمان خویش |
که برخاستش عصمت از جان خویش | |
|
چو در موکب قلب دارا رسید |
ز موکب روان هیچکس را ندید | |
|
تن مرزبان دید در خاک و خون |
کلاه کیانی شده سرنگون |
انتساب یک بیت
یکی از پژوهشگران جمهوری آذربایجان بیتی را به نظامی منسوب کرد[۲۴] که از دید فنی (قافیه) نادرست است و در هیچ نسخهٔ خطی وجود ندارد. همچنین در ادبیات پارسی و فرهنگ ایرانی همواره گرگ جانوری خونخوار و دَدمنش به شمار آمدهاست. بیت جعلی مورد نظر(که بدون هیچ بیت پیشین و پسین جعل شدهاست) چنین است.
|
پدر بر پدر، مر مرا ترک بود |
به فرزانگی هر یکی گرگ بود |
نظامی در ابیات راستینش نیز گرگ را حیوانی نادان و وحشی معرفی میکند و آن را کمتر از شیر و روبه میداند:
|
ز آن بر گرگ روبه راست شاهی |
که روبه دام بیند گرگ ماهی |
یا:
|
به وقت زندگی رنجور حالیم |
که با گرگان وحشی در جوالیم |
یا:
|
پیامت بزرگست و نامت بزرگ |
نهفته مکن شیر در چرم گرگ |
یا:
|
روباه ز گرگ بهره زان برد |
کین رای بزرگ دارد آن خرد |
با وجود اینکه تمامی آثار نظامی گنجوی پارسی هست، قومگرایان پانترکیست دیوان یک شاعر دیگر به نام نظامی قونوی (از دوران حکومت عثمانی) را به نظامی گنجوی منسوب میکنند
پانویس
1. در رابطه با پدر او، بهروز ثروتیان این بیت در لیلی و مجنون را شاهد میآورد («دهقان فصیح پارسیزاد - از حال عرب چنین کند یاد») و مینویسد: «دهقان فصیح پارسی زاد: نظامی گنجهای/عرب:مجنون و پدر او/یادداشت- سرآغاز بندهای لیلی و مجنون همه به توضیحی کنایی آراستهاست و شاعر بالکنایه اشاره میکند که این بخش از خود اوست یا در داستان اصلی و به زبان عربی آمدهاست. بیت اول بند ۳۶ از اهمیت به سزایی از نظر تاریخ تحقیق در زندگی و آثار نظامی برخوردار است و آن اینکه شاعر شغل و موقعیت اجتماعی خود را که «دهقان» بودهاست و همچنین نژاد او که خود را «پارسی زاده» مینامد، به تصریح بیان داشته و هیچگونه تردیدی در صحت بیت و مطلب نیست و با تحقیق دربارهی دهقانان قرن ششم در آذربایجان و بررسی «پارسی» که آیا نظر او «ایرانی» است یا زبان «پارسی» و یا هر دو، گوشهای از حیات و موقعیت اجتماعی شاعر آشکار میگردد. بهروز ثروتیان، «لیلی و مجنون»(نظامی گنجهای)- انتشارات امیر کبیر- صفحه ۴۲۴: نقل قول: دهقان فصیح پارسی زاد: نظامی گنجهای عرب:مجنون و پدر او یادداشت- سرآغاز بندهای لیلی و مجنون همه به توضیحی کنایی آراستهاست و شاعر بالکنایه اشاره میکند که این بخش از خود اوست یا در داستان اصلی و به زبان عربی آمدهاست. بیت اول بند ۳۶ از اهمیت به سزایی از نظر تاریخ تحقیق در زندگی و آثار نظامی برخوردار است و آن اینکه شاعر شغل و موقعیت اجتماعی خود را که «دهقان» بودهاست و همچنین نژاد او که خود را «پارسی زاده» مینامد، به تصریح بیان داشته و هیچگونه تردیدی در صحت بیت و مطلب نیست و با تحقیق دربارهی دهقانان قرن ششم در آذربایجان و بررسی «پارسی» که آیا نظر او «ایرانی» است یا زبان «پارسی» و یا هر دو، گوشهای از حیات و موقعیت اجتماعی شاعر آشکار میگردد. در برخی از نسخههای اسکندرنامه، این دو بیت نیز آمدهاست:
|
چو در گرچه در بحر گنجه گمم |
ولی از قهستان شهر قمم | |
|
به تفرش دهی هست «تا»(طا) نام او |
نظامی از آنجا شده نامجو |
2. وحید دستگردی معتقد است که این دو بیت شاید الحاقی باشند ولی عراقی بودن نظامی و اینکه پدر و نیاکانش اهل عراق عجم بودهاند را مسلم میداند. وحید دستگردی نیز مینویسد:«برای اثبات این مطلب که آیا زاد و بوم نظامی همان شهر گنجه است یا آنکه در عراق متولد و در زمان کودکی با پدر به گنجه رفته، دلیلی در اشعارش نیست، ولی تقریباً تمام تذکره نویسان مینگارند که در گنجه متولد شدهاست، اما عراقی الاصل بودن وی مسلم است. بدین دلیل که در همه جا عراق را ستایش و همواره به دیدار عراق و مسافرت بدین صوب اضهار شوق کردهاست و از آن جمله است(مخزن الاسرار ص ۱۷۹):
|
گنجه گره کرده گریبان من |
بیگرهی گنج عراق آن من | |
|
بانگ برآورده جهان کای غلام |
گتجه کدام است، نظامی کدام؟ |
3. (خسرو و شیرین ص ۳۶۱):
|
عراقیوار بانگ از چرخ بگذاشت |
به آهنگ عراق این بانگ برداشت |
4. شرفنامه(ص ۵۳)
|
عراق دل افروز باد ارجمند |
که آوازهی فضل از او شد بلند |
5. دلیل قمی و تفرشی بودن نظامی نزد تذکره نویسان این دو بیست از اقبالنامه ص (۲۹):
|
گرچه در بحر گنجه گمم |
ولی از قهستان شهر قمم | |
|
به تفرش دهی هست "تاً نام او |
نظامی از آنجا شده نام جو |
6. این دو بیت به ابیات نظامی هرچند شباهت تام دارد ول زبان همان زبان است، اما در نسخ کهن سال ما این دو نیست، بعلاوه در جایی واقع شدهاست که ارتباطی با مطلب ندارد و رشتهی معنی را قطع میکند، یعنی میانهای این دو بیت:
7. (اقبالنامه ص ۲۹): این دوبیت کمال ارتباط معنوی و لفظی را با هم دارند و صاحب ذوق سلیم میداند که جای دو بیت تفرش و قم در میان این دو بیت نیست، پس باآنکه عراقی بودن نظامی مسلم است و پدر و نیاکانش اهل عراق عجم بودهاند دلیل مسملی برقمی و تقرشی بودن وی در دست نیست و این دو بیت به دلیل عدم تناسب مکان و نبودن در نسخ کهنسال شاید الحاقی باشد» برات زنجانی- آثار و احوال و شرح مخزن الاسرار نظامی گنجوی- دانشگاه تهران -۱۳۸۴).
8. فرانکویس دا-بلویس (محقق نظامیشناس) نیز در کتاب خود به نام «بررسی ادبیات پارسی» این دو بیت را الحاقی تشخیص دادهاست و معتقد است نظامی اهل گنجه بوده (که در آن زمان به گفت او: هنوز دارای مردمان ایرانی بود) تمام عمر خود را در قفقاز جنوبی گذراندهاست.
9. C. A. (Charles Ambrose) Storey and François de Blois (۲۰۰۴), «Persian Literature - A Biobibliographical Survey: Volume V Poetry of the Pre-Mongol Period.», RoutledgeCurzon; ۲nd revised edition (June 21, 2004). ISBN 0947593470. Pg ۳۶۳: «Nizami Ganja’i, whose personal name was Ilyas, is the most celebrated native poet of the Persians after Firdausi. His nisbah designates him as a native of Ganja (Elizavetpol, Kirovabad) in Azerbaijan, then still a country with an Iranian population, and he spent the whole of his life in Transcaucasia; the verse in some of his poetic works which makes him a native of the hinterland of Qom is a spurious interpolation.»
|
نظامی ز گنجینه بگشای بند |
گرفتاری گنجه تا چند چند | |
|
برون آر اگر صیدی افکندهای |
روان کن اگر گنجی آکندهای |
10. هرچند برخی از محققان مانند وحید دستگردی با استناد یک بیت، نام این کنیزک را آفاق دانستند، اما سعید نفیسی میگوید: «مرحوم وحید دستگردی ازین بیت که گوید:
|
سبک رو چون بت قفچاق من بود |
گمان افتاد که خود آفاق من بود |
11. استنباط عجیبی کرده و نام این کنیزک و همسر نظامی را «آفاق» دانستهاست و متوجه نبودهاست که مراد وی از «گمان افتاد که خود کافاق من بود» این نیست که نامش آفاق بوده بلکه مقصود اینست که چنین باو دل بسته بودهاست که او را همه چیز خود میدانسته و در نزد او جانشین همهٔ آقاق و در برابر همهٔ آقاق بودهاست. البته در زمان ما معمول شدهاست که نام زنان را «آفاق» بگذارند اما در زمان نظامی این کلمه در نام زنان معمول نبوده و نظیر آن در جای دیگر نشدهاست و بسیار بعید مینماید که نام این همسر آفاق بوده باشد» (دیوان قصاید و غزلیات نظامی گنجوی، به کوشش سعید نفیسی، ۱۳۳۷، ص ۳۹۵)
12. جای دیگر نظامی به دو همسر دیگر خود اشاره میکند:
|
فلک پیشتر زین که آزاده بود |
از آن به کنیزی مرا داده بود | |
|
همان مهر و خدمتگری پیشه داشت |
همان کاردانی در اندیشه داشت | |
|
پیاده نهاده رخش ماه را |
فرس طرح کرده بسی شاه را | |
|
خجسته گلی خون من خورد او |
بجز من نه کس در جهان مرد او | |
|
چو چشم مرا چشمهٔ نور کرد |
ز چشم منش چشم بد دور کرد | |
|
ربایندهٔ چرخ آنچنانش ربود |
که گفتی که نابود هرگز نبود | |
|
بخشنودیی کان مرا بود از او |
چگویم خدا باد خشنود از او | |
|
مرا طالعی طرفه هست از سخن |
که چون نو کنم داستان کهن | |
|
در آن عید کان شکر افشان کنم |
عروسی شکر خنده قربان کنم | |
|
چو حلوای شیرین همی ساختم |
ز حلواگری خانه پرداختم | |
|
چو بر گنج لیلی کشیدم حصار |
دگر گوهری کردم آنجا نثار | |
|
کنون نیز چون شد عروسی بسر |
به رضوان سپردم عروسی دگر | |
|
ندانم که با داغ چندین عروس |
چگونه کنم قصه روم و روس | |
|
به ار نارم اندوه پیشینه پیش |
بدین داستان خوش کنم وقت خویش |
13. از این اشعار آشکار میگردد که گذشته از کنیز و همسری که هنگام نظم خسرو و شیرین از دست دادهاست، همسر دیگری از دست داده که هنگام لیلی و مجنون زنده نبوده و همسر سومی از دست او رفته که هم کنیز بوده و چنانکه که خود گوید جز وی مرد دیگری ندیده یعنی دوشیزه بودهاست و هنگان نظم اقبال نامه زنده نبودهاست. به نظر میرسد که از این دو همسر دیگر فرزندی نداشتهاست.
منابع
- ذبیحالله صفا، تاریخ ادبیات در ایران، جلد دوم
- لغتنامهٔ دهخدا
- نزهةالمجالس، تألیف جمال خلیل شروانی، تصحیح و مقدمه و حواشی و توضیحات و تحقیق زندگی گویندگان و فهرستها، از دکتر محمدامین ریاحی، تهران، انتشارات زوار ۱۳۶۶، چاپ دوم علمی
- پیر گنجه در جستجوی ناکجاآباد، عبدالحسین زرینکوب، تهران، علمی ۱۳۷۲
- با کاروان حله، عبدالحسین زرینکوب، تهران، (چاپ اول) ۱۳۴۷